الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني (مترجم: آرمين)

12

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى)

قرآن از ديدگاه متكلمان متكلمان هرگاه قرآن را به عنوان كلام نفسى خداوند به كار مىبرند ، به دو نكته توجه دارند : اول آنكه قرآن از ساير كلام‌هاى الهى ممتاز و برتر است . دوم آنكه قرآن كلام خداست و كلام خدا قديم است و مخلوق نيست ، پس لزوما از حادثات و عوارض نيز مصون است . چنان كه گفته شد كلام نفسى انسان بر دو قسم است : الف . كلام نفسى به معناى مصدرى ب . كلام نفسى به معناى حاصل مصدر همچنين براى كلام الهى نيز مىتوان دو معنا قايل شد : الف . معناى نظير كلام نفسى انسان به معناى مصدرى ب . معناى نظير كلام نفسى انسان به معناى حاصل مصدر گفتيم « نظير » چون ذات و فعل خداوند از هر گونه شباهت به مخلوق منزه است . كلام نفسى الهى به معناى اول را چنين تعريف كرده‌اند : « صفتى است قديم ، كلمات حكمت‌آميز را كه از آغاز سورهء فاتحه است تا انتهاى سورهء ناس . » اين كلمات ازلى و مجرد از حروف لفظى ذهنى و يا روحىاند ؛ منظم‌اند اما بر يكديگر تعاقب ندارند ، همان گونه كه اجزاى تصوير در آينه نظم خاصى دارند بدون آنكه به لحاظ زمانى بر يكديگر تعاقبى داشته باشند . متكلمان در تعريف خود كلمات كتاب را اولا با قيد « حكمت‌آميز » از الفاظ و حروف مصوت متمايز گردانيده‌اند ، زيرا آن كلمات در حقيقت لفظ نيستند ؛ ثانيا مقيد به « ازلى » ساخته‌اند تا قديم بودن آنها روشن شود ؛ ثالثا متصف به تجرد از حروف لفظى و ذهنى و روحى كرده‌اند تا مشخص شود مخلوق نيستند . همچنين تأكيد كرده‌اند اين كلمات ازلى مجرد متعاقب يكديگر نيستند ، زيرا تعاقب از لوازم زمان و زمان نيز حادث است . صفت « ترتب » و « نظم » نيز از آن جهت در تعريف ذكر شده كه قرآن حقيقتى هماهنگ و منظم بلكه در غايت و كمال هماهنگى و انسجام است . با روشن شدن مقصود متكلمان از كلام نفسى الهى به معناى اول ، درك منظور ايشان از كلام نفسى الهى به معناى دوم نيز آشكار مىشود . اگر كلام نفسى الهى به معناى اول صفتى قديم براى كلمات نفسى حكمت‌آميز بود ، كلام نفسى الهى به معناى دوم عبارت